دلم شکست

 

دیگر احتیاط لازم نیست

شکستنی ها شکست

هر جور مایلید حمل کنید...

 

 

 

دستانم تشنه دستان توست

شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم

با تو می مانم

بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم

زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت....

 

 

یا "ربّی"

گریه را می خندم

تا خشمگین شود بادهای سیاه

و برتارک شب های ممنوع می نویسم ((روز))

باران را با رگباری از عقده های تحمیلی ام

 بر کوه بلند غرورم  می بارم

من نوشته هایی را انگشت می زنم

که دست خط من نیست

خدای من  ........صدایی از ورای تاریخ می آید 

 مرا می خواند!

دخترم من دیروزم..... فراموشم نکن !

دردت را بربلندای البرز فریاد کن

و  افکارت را ...........!

افکارم را با آبی دریای جنوبگان غسل تعمید خواهم داد

 و زخم چرکین دلم را با شنزار کویر !

باید حفظ کنم نیمه جان زخمی ام را

شاید مرهمی بر ای دیگری

و یا وصله ایی، گرچه ناهمگون !

برای تن پوش دوست!

دلم گرفته!

 آغوشی رانیازم

 برای بغضم  و  دریاچه ی پریشانم

که به حیله خشکاندند ؟!

چرا !؟

آب را دریغ کردید؟!!!

عجب صحرایی است!!!!خدایا  تشنه ام!

دعای باران را مادرم هر روز زمزمه می کند:

یا "ربّی" یا "ربّی"یا "ربّی"